رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

arezo 2

ادامه نظرات استاد فرزانه شیدا در مورد * فرگرد آرزو * ارد بزرگ چهار : سرودره ی:« احمدرضا احمدی » ● زمانی با تکه ای نان سیر می شدم و با لبخندی به خانه می رفتم اتوبوس های انبوه از مسافر را دوست داشتم انتظار نداشتم کسی به من در آفتاب صندلی تعارف کند در انتظار گل سرخی بودم ●شاعر :« احمدرضا احمدی » ● چیزی که برمن درتمامی زندگی براستی ثابت شده است این است که:« خواستن,توانستن است» وزمانی که آدمی خودراباورداشته باشدآرزوئی راازته دل خواستارباشد وزمینه ی رفتن ورسیدن رافراهم کند ودرباور خویش باور داشته باشدکه میرسدهم کائنات به یاری او خواهند شتفافت هم نیروی فکر اورا یاری خواهد بخشید هم قدرت امیداورا پرازانرژی خواهد کرد هم هر یک گام که جلومیرود شادتر گشته برای ادامه ی آن بیشتر انگیزه پیدا میکند.در این سوی آبها ورود به دانشگاهها باداشتن نمرده ای خوب آسان است وخروج بسیار سخت درایران ورودوخروج هریک مشگلی دارد اما کمتر پیش میایدکسی که بدورن دانشگاهی رفت نیمه راه,آنرارها کند چراکه معمولا وقتی هدف شروع شد چه فشارهای زندگی چه حتی کمبودهای مالی راحتی شده باعقب انداختن یکسالی دنبال میکنندواگر...

Arezo

●پایان جلد نهم بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) * فرگرد آرزو * پایان جلد نهم بعُد سوم● ● مناجات عشق● بار الها... تخم عشق را در دل جانان بکار عاشقان را با خودت مأنوس ساز درد دوری از دل دلدادگان بیرون بساز عشق را سامان بده... عشق را از نو بساز... ____ سروده ی :«احسان ضامنی »___ ● بعُد سوم آرمان نامه ی ارد بزرگ● ● فرگرد آرزو● ___ " ای نسیم دلنواز آرزو ___ ای نسیم دلنواز آرزو با دل من قصه ای دیگربگو گو که لبخندی ز خورشید آمده در طلوعی نور ِامید آمده تا دهد گرمی به قلب بیقرار تا نگیرد قلب من ازروزگار گو سرشکی کز جفازاری شده پای گلزار وفاجاری شده گو مشو نومید ازاین شیب وفراز میرسد شادی به باغ خانه باز گو نمی میرد گل لبخند عشق گلشنی خواهد شدن پیوند عشق گو که سازِ آن نگاه دلربا مینوازد نغمه های خنده را گو که تا آرام جان گیرم دمی مانده ام تنها,بدون همدمی ای نسیم دلنواز آرزو قلبِ« شیدا» را در آتش ها بجو گرچه دامن میزنی این شعله را قلبِ شیداوش ,اسیرِ واله را لیک دیگر بال وپر را سوختم خود به عشقی ,شعله را افروختم سوختم در شعله ها ,با...

Shenakht

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد شناخت به قلم استاد فرزانه شیدا * ● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ● ● فرگرد شناخت ● خدا تازه شدم تازه شدم کهنه بدم تازه شدم سنگ بدم سازه شدم درچه چه دروازه شدم خرتک نیمه جان بدم نی نی استخوان بدم من قلم خران بدم فیله شدم نازه شدم هیچ نگر که شد همه پشگل بره شد رمه جهان گرفت یک تنه آن که نمی بازه شدم صفر بدم بیست شدم آن که چو او نیست شدم ماه به ماهیست شدم بی حد و اندازه شدم کم بده ام کُر شده ام تهی بدم پُر شده ام قطره بدم دُر شده ام از دل و جان خازه شدم چاه بدم راه شدم آه بدم ماه شدم بنده بدم شاه شدم حرمت آوازه شدم بسته بدم باز شدم باز بدم راز شدم راز جهانساز شدم آن که ز خود زاده شدم 23 / 11 / 1387 10:17 شکر شاعر "آیا" متخلّص به هیچستان :حسین رخشانفر ● در فرگرد پیشین مشکلاتی راکه نداشتن شناخت برای آدمیان درست میکنددرخلاصه ای اززندگی خود بیان کردم ودراین فرگردباتوجه به,نظریات فیلسوف ودانشمند بزرگ,ایران وجهان*ارد بزرگ به بررسی,آن درمحدوده وسیعتری میپردازیم من خودطی تجربیات شخصی خودک...

Shadi

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد شادی به قلم استاد فرزانه شیدا * شادی چیزی نیست که بما بدهند , شادی آن چیزهائیست که خود به خود میدهیم تا به یاری آن شادمان باشیم. چون امید چون تلاش چون پشتکار ودرنهایت موفقیت ف.شیدا ● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ● ● فرگرد شادی ● درزندگی آدمی «شادی» وشوق وشوراز جمله احساساتی ست که آدمی نیازفراوان به آن,دارد ومیدانیم که زمانی که شادمان شده ولبخند زده یامیخندیم فعل وانفعالاتی شیمیائی دردرون ماصورت میگرددکه بقای عمرانسان رانیزبیشتر کرده برعمرانسان میافزاید,کمااینکه بسیار گفته اند که خنده طول عمررازیادمیکندماانسانهانیازمند این هستیم که ازخودوپیرامون خود احساس رضایت داشته باشیم تابتوانیم,دردرون خوداحساس شادی راافزایش دهیم,وباروحیه ای شادتربادنیاروبرو شویم درفرگردخنده نیزگفتم که,زمانی که انسان تلاش کنددربدترین شرایط نیزروحیه ی خودراحفظ نمایدوباحَربهء"خنده"ازاندوه خودبکاهد,درواقع بربیشترین اندوه موجوددردل غلبه کرده,است وانسانی بردباروشکیبا میشودکه این صبروشکیبائی درزندگی او بسیاراورایاری خواهددادتا شرایط بدزن...

Sarnevesht

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد سرنوشت به قلم استاد فرزانه شیدا * ● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ● ● فرگرد سرنوشت ● ●بدترین زمان زندگی ما,« بهترین »زمان تلاش وکوشش وتغییربرای رشدوپیشرفت ماست .ف.شیدا در فرگردهای پیشین نیز بسیارگفتم که انسان سرنوشت ساز خویش است وزمانی که نیازبراین بوده است که انسان همه ی آنچه راداشته به کناری بگذاردواز صفرزندگی خودرا شروع کندوازخودخویش انسانی بسازدکه ازاین پس توانائی بیشتری درزندگی داشته باشدآنگاه متوجه میشودکه خودرااسیر دست تقدیر وسرنوشت دیدن تنهافکروتخیلی ست که درذهن خودبه بیهوده پرورانده ایم واین امربر بیشترانسانهائی خود ساخته نیزثابت شده است.انسان تازمانی که افساراسب زندگی خویش رابردست نگیرد اسب سرکش دنیاوسرونوشت به هر شکل که دوست داردخواهد تاخت وآدمی که خودوزندگی وسرنوشت خویش رانیزدوست نمیداردبراینکه چگونه این زندگی بگذردنیزتوجهی نداشته وچندان گام شایان توجهی نیزدرزندگی خود بر نخواهدداشت. _____ * گلستان سعدی *____ دل می‌رود و دیده نمی‌شایددوخت چون زهدنباشد نتوان زرق فروخت پروانهٔ مستمند راشمع نسوخت آن س...

khod-bini

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد * فرگرد خودبینی و غرور به قلم استاد فرزانه شیدا * ــــــ بودن ــــ گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه بن بست گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه یادگاری جاودانه بر ت راز بی بقای خاک!* احمد شاملو ● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ● ● فرگرد خودبینی وغرور ● انسان,تاموقعی که خودرانشناخته,است ممکن است خصوصیات,اخلاقی متفاوتی,راازخودنشان,دهدکه,شایسته ی یک,انسان,داناوعاقل نیست,ازجمله خصوصیات واخلاقهای بدی,که,انسان ممکن است ازخودنشان دهدیکی همین,غروربیجاوخودبینی وفخربیمورده,است واگرچه انسانهای اطراف آدمی نیزدرداشتن این احساس درآدمی,بی ثمرنیستندامابااینحال,انسانی که,خودرا بشناسدوانسانی خردمند باهوش وداناباشدمیداندکه آدمی دراوج قدرت ومکنت ومقام,نیزبازچیزی برای فخرفروختن وغروربیجان داردچراکه,تمامی آنچه,داریم ونداریم به دمی ونفسی ممکن است ازبین رفته ودودهواشودوبربادرفته حتی,اگرسالیان دراز,برای آن تلاش کرده باشیم,وبرای ساخت...